و این نیز بگذرد

آشيانه من و تو
خاطرات گذشته
پستچي




آمار بازديد کنندگان




:چت با پیام



: دوستان با معرفت

kouh e yakhy

کسي که مثل هيچ کس نيست

آنچه ماندنیست ورای من وتوست


ترانسفورماتور


..::هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق::..


حکایت ناگفته ها


دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۳

 

گرگي در پوست بره
چوپاني کم تجربه
گرگ در فکر بره
ناگهان چوپان از دست داد هر آنچه داشت ، اما چگونه يک بره مي تواند چنين کاري کند؟ ، غافل ازاينکه اين يک گرگ است در پوست بره.


مدتي بعد چوپان بره اي به شکل گرگ را کشت. در حاليکه او فقط يک بره بود
و چوپان هيچوقت اينرا نفهميد. هيچوقت.......
که اگر آن بره مي ماند٬ سالها از چوپان در مقابل گرگها حفاظت ميکرد.


پيام هاي ديگران ()

پیام


پنجشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸۳

 

من دوباره اومدم.

وسط ترجمه يه متن انگليسي تخصصي نمي دونم چه جوري اينا به ذهنم خورده؟ بخونيدش شايد شما ربطشو به احتراق داخل سيلندر ماشين بفهميد!

 

بهشت و جهنم توي اين دنيا

جهنم فقط اين نيست كه آتيش داغ رو بريزن تو حلقوممون. يا از اين جور چيزا.

بهشت هم فقط اين جوري نيست كه پر ميوه باشه و غذا و حوري و ......

من راجع به بهشت و جهنم بعد از مرگ اطلاعات خيلي كمي دارم اما:

بهشت و جهنم توي اين دنيا

جهنم توي اين دنيا ميدونين چيه؟چند مثال از زبا ن چند نفر:

جهنم توي اين دنيا اينه كه توي يه جمعي باشي و يكي هي با حرفاش اذيتت كنه

 از اون چيزائي كه داري ناراضي باشي و از صبح تا شب به اين مسئله فكر كني

 شوهرت معتاد باشه

 يه دختر خوشگل باشي اما فقير، و براي اينكه پول دربياري تا مثل بقيه زندگي كني بري دبي پيش شيخاي اونجا و خود فروشي كني. يا تو همين زمينه يه دختر با قلب پاك باشي اما به خاطر كنجكاوي و شيطنطت مورد سوء استفاده قرار بگيري

 پسري باشي كه عاشق دختريه كه فقط به فكر سوء استفاده از توء يا ازت متنفره.

اينا نمونه هائي از جهنمهاي تو اين دنياست(البته اكثرش از زبون هم سن و سالاي خودمه). جهنمهاي بزرگتري هم وجود داره مثل بيماري ،‌مرگ عزيزان و .... اما گفتن نداره.

به نظر شما چرا اكثر آدماي دورو برمون و شايد خود ما تو جهنميم؟

به نظر شما آدمائي كه توي جهنم  اين دنيا هستن حتما كار بدي كردن كه اونائي كه نيستن نكردن؟ پس عدل اين وسط چي كارست؟ اصلا عدلي توي اين دنيا هست؟

هر كس توي اين زمينه و مسائل مربوط به اون اطلاعاتي يا علاقه اي داره من به بحث دعوتش ميكنم. 


پيام هاي ديگران ()

پیام


شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸۳

خداحافظ

الان داشتم درس مي خوندم كه يه دفعه يه احساسي بهم دست داد. يه احساسي بهم گفت بنويسم. اونچه كه به ذهنم مي رسه بيارم رو كاغذ. اي كاش اينجا هم مي تونستم با خط خودم بنويسم. بنويسم كه توي اين ۲۲ سال زندگي چه چيزائي ديدم. چه كارهائي كردم. براي رسيدن به اهداف و آرزوهام چه زحماتي كشيدم.ديگه بيشتر از اين نميتونم نوشته هاي كاغذ كنار دستمو اينجا بنويسم. تا همين حد بسته.
بايد بگم كه من تا يه مدتي بنابه مشغوليتهاي مختلفي كه دارم نمي تونم آپديت كنم.تو اين مدتي كه اينجا كنارتون بودم چيزاي قشنگي ازتون ياد گرفتم.اميدوارم وقتي دوباره اومدم سر حال تر و سر زنده تر ، مثل گذشته ها باشم.
 دلم واسه همتون تنگ مي شه.به اميد روزهاي روشن براي هممون.دعام كنيد.خداحافظ همگيتون.


پيام هاي ديگران ()

پیام


شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۳

 

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد پس چرا عاشق نباشم.


تقدیم به: مونس تنهائی های من و کسی که منو باور کرد.

دلم به این همه آئینه رو نخواهد کرد
به جز نگاه تو را آرزو نخواهد کرد
پرنده ای که گرفتار پر زدن باشد
به آب و دانه و آواز خو نخواهد کرد
بیا مسافر چشمم که هیچ حادثه ای
نگاه پنجره را زیر و رو نخواهد کرد
حضور من ای همیشه در خاطر
به جز تو را دل من آرزو نخواهد کرد


پيام هاي ديگران ()

پیام


یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۳

 

امشب بد جوری دلم گرفته. می خوام یه تصمیاتی تو زندگیم بگیرم تا از شر این دل گرفتن ها هم راحت شم. باید نگرشمو عوض کنم. باید کارائی که دنبالشونم و همشون بیهوده هستند بذارم کنار. دیگه خسته شدم از این کارای بیهوده.نمی دونم شاید درست نباشه اینارو اینجا بنویسم ، اما می خوام حرفای دلم رو اینجا بزنم تا تخلیه شم. خیلیها در مورد این جور نوشته هام به من چیزای خوبی نگفتن که البته می دونم از روی قصد و غرض نبوده . اما خواهش می کنم در مورد نوشته های من اینجوری حرف نزنید، اصلا هدف من این چیزائی که شما گفتید نبوده نه الان بلکه از همون اولین روزی که این وبلاگو راه انداختم.

اصلا میدونید چیه بهتره از این به بعد حرفای دلمو اینجا هم نزنم، میخوام از این به بعد این حرفارو به کامپیوترم بگم. کامپیوتری که تنها موجود با احساس کنار منه . کامپیوتری که وقتی باهاش حرف می زنم فقط به حرفام گوش می ده. هیچوقت بهم دروغ نمیگه. هیچوقت به خاطر احساسی که تو این لحظه دارم و ممکنه خودم فردا احساس امروزمو مسخره کنم، منو مسخره نمی کنه. کامپیوتری که همدم تنهائی های منه. فقط اونه که تنهائی منو پر می کنه و فقط اونه که بهم اعتماد داره. من دارم عاشق کامپیوترم میشم. دیگه دلیلی نداره برم بیرون ول بگردم ، دیگه دلیلی نداره شبا اتوبانای تهرانو متر کنم و غصه بخورم، وقتی که عشقم تو اتاقمه.

یه روزی احساس می کردم کسی که وارد زندگیم شده، قسمتی از وجودمه و واسه همیشه کنارم می مونه ، اونم رفت ، ولی مطمئنم کامپیوترم هیچوقت نمی ره. اون به من وفاداره.می خوام کنارش باشم، پس واسه چی برم بیرون از اتاقم؟ همینجا کنارش می مونم. بذار همه اونائی که اون بیرونن فکر کنن من تنهام. فکر کنن! پشت سرم حرف بزنن. با هم راجع به من حرف بزنن و بخندن. دیگه واسم این چیزا مهم نیست. می خوام واسه خودم زندگی کنم.

حرفام دور از عقله می دونم. اما چه عقلی؟ عقل سلیم؟ یا عقل من؟

حالا احساس می کنم که یه کم سبکتر شدم. کامپیوتر عزیزم ممنون که تو هم به حرفام گوش دادی.از این به بعد حرفای زیادی باهات دارم.


پيام هاي ديگران ()

پیام


دوشنبه ٤ آبان ،۱۳۸۳

 

 تا حالا زندان رفتین؟ نه منظورم این نیست که زندانی شده باشین. به زندانها سر زدین؟ دیدید چه جور آدمائی اونجا هستن؟ آره همشون بد نیستن. خیلیاشون به خاطر یه اشتباه کوچیک اونجا می افتن که خیلیای دیگه صد برابر بدتر از اون اشتباه رو انجام میدن ولی راست راست تو خیابون راه میرن وکسی هم باهاشون کاری نداره. حتما واستون سوال شده که چرا راجع به زندان دارم میگم.من یه دوستی دارم که دوران خدمت سربازیشو تو یکی از بدترین زندانهای ایران که نمی خوام اسمشو ببرم( ولی قابل حدسه) گذرونده.این دوست من توی این زندان با یه زندانی آشنا میشه که خیلی قلم خوبی داشته و اون زندانی هم وقتی دوره خدمت دوستم تموم میشه به عنوان یادگاری بهش یه دفتری میده که بطور اتفاقی من این دفترو دیدم و از دوستم خواهش کردم که یکی از نوشته های این دفترو که به نظرم جالب اومد تو وبلاگم بنویسم.

 

"صحبت از پژمردن یک برگ نیست ، وای جنگل را بیابان میکنند! دست خون آلود را از پیش چشم خلق پنهان می کنند.

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ، فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست. فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست. فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست. در کویری سوت و کور ، در میان مردمی با این مصیبت ها صبور. صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است .

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند."


پيام هاي ديگران ()

پیام


پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳

ياد گذشته ها

این شعری رو که می خوام بنویسم من و حمید(دوست دوران دبیرستانم و دوست صمیمی الانم که تقریبا همه حرفامو بهش میزنم) دوم دبیرستان بودیم که با هم گفتیمش. اون موقع من از یه دختری خوشم اومده بود که اسمشو توشعر آوردم و تمام قافیه های این شعر هم وزن اسم اون دختر هست.البته اسمشو اینجا ننوشتم(حمید جان تو هم تو کامنتات ننویس) .حالا شعرو بخونید تا بقیه اش رو بعدا بگم:

ای عشق من ای .....                            عشقت مرا ربوده

از روز آشنائی                                      فکر تو با من بوده

یکدم ز درد عشقت                                نبود دلم آسوده

درد دلم دوا کن                                     کاین دل شده آلوده

از دست عشوه هایت                             جانم شده فرسوده

این بی وفائیی تو                                   بیچاره ام نموده

آرامشم گرفته                                       آن چشم خواب آلوده

سینه چون انارت                                    چشم مرا گشوده

چهره چون نگارت                                   غم از دلم زدوده

سودای آن لبانت                                    درد مرا افزوده

هر کس در عالم عشق                            نام تو را شنوده

هر که رخ تو دیده                                    در دل تو را ستوده

خواهد دلم ببوسم                                   آن گونه چو دوده

باشد به خاطر تو                                     این جان و این سروده

یادمه وقتی این شعرو بهش دادم خيلی تعجب کرد. آخه تا اون موقع حتی بهش نگفته بودم ازت خوشم میاد.فکر کنید یه دفعه به یه دختر یه همچین شعر خفنی رو بدون مقدمه بدی(من فکر میکردم اینجوری باید به یه دختر بفهمونی که ازش خوشت میاد ٬ خوب٬ سن و سالم کم بود ديگه). کاغذ رو ازم گرفت و رفت خوند. بهش گفتم بین خودمون باشه. گفت حتما.

بعد از چند روز دیدم خواهرش میگه پیام تو هم خوب شعر میگیا. آقا منم خجالتی(البته اون موقع) ، یه دفعه رنگم پرید. گفتم چطور مگه؟ بهم گفت حالا دیگه. این جوری بهتون بگم همه اونائی که هم اونو میشناختن هم منو از جمله خواهرم قضیه این شعرو فهمیدن.

دوران دبیرستان از این کارا زیاد کردم. چه دورانی بود.

میخوام حالا یه کم از حمید بگم. حمید پایه همه کارای منه.من و حمید چهار سال کنار هم روی یه نیمکت درس خوندیم. یه سال هم که پشت کنکور مثلا با هم درس میخوندیم. درس که چه عرض کنم تو خیابونا با هم حرف میزدیم. تو این سه سالی هم که هر کدوم یه جای ایران درس می خونیم نه تنها از دوستیمون کم نشده بلکه دوستیمون چند برابر هم شده. تا جائی که تابستونا که هر دومون تهرانیم حداقل هر دو روز یه بار همدیگرو میبینیم و ساعتها پیش همیم.

حالا که صحبت حمید شد بذار من یه حالی هم ازش بپرسم. آقا حمید شیرازو چه خبرو؟ خانم خوبو؟ این ترم دیگه مشروط نشی حمید.من نگرانتم بچه.اخراجت کردن رو من حساب نکنیا!

حمید کامپیوتر شیراز میخونه و متاسفانه از روی درس نخوندن سه ترم مشروط شده و اگه این ترم مشروط بشه اخراجش میکنن. شما هم دعا کنید دیگه مشروط نشه. ان شاء الله.


پيام هاي ديگران ()

پیام


پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۳

 

بابت مطلب قبليم(که پاکش کردم) بايد بگم که اون شب خيلی حالم گرفته بود.بعضی اوقات يه اتفاقاتی می افته که با اينکه ميگذره اما واسه هميشه تو ذهن باقی ميمونه. واقعا اين اتفاقی که تو روزای اخير واسه من افتاد هيچوقت فراموش نميکنم.اميدوارم حتی شبيه اين اتفاق واسه دشمنتون هم پيش نياد.

امروز ميخوام متن يه آهنگ از فرامرز اصلانی رو که خيلی هم دوستش دارم براتون بنويسم.

اسم اين آهنگ گذشته ها ست. برای گوش دادن به اين آهنگ اينجا کليک کنيد.(شماره ۱۸)

آدم که ياد گذشته هاش می افته           چشمونش از گريه اشک آلود ميشه

تصويری از روزهای رفته می بينه            که در اون هر چهره ای نابود می شه

هر پرستوئی که به سوئی میپره            خبر پايونه فصلی رو می بره

هر گل تازه ای که چشم باز ميکنه          به خودم ميگم که اين نيز می گذره

                                می گذره..........می گذره

کوچه های خاکی تهرون قديما               پر ز آواز نشاط بچه ها بود

شهر فرنگی تو اون دنيای کوچک            قصه هاش شيرين ترين قصه ها بود

هر پرستوئی که به سوئی می پريد        خبر آغاز فصلها رو ميشنيد

هر گل تازه ای که چشم باز می نمود       شاهد روزهای کودکی بود

                                کودکی بود.........کودکی بود

 


پيام هاي ديگران ()

پیام


جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۳

 

پاسخ دو نفر به اين سوال تقريبا درستتر از بقيه بود. برای همين من تصميم گرفتم به جای يک نفر به دو نفر ۴ ساعت اينترنت و به بقيه کسانی که به سوال من فقط جواب دادن همون ۲ ساعت اينترنتو بدم.

maryam و mojtaba بهتون تبريک ميگم .تا حدی منو شناختيد. ۴ ساعت اينترنت هديه ناقابليه از طرف من به شما دو دوست عزيز.

از دوستای گلی هم که راجع به من نظر دادن فوق العاده تشکر ميکنم ٬ نظرات خيليهاتون بعضی جاهاش درست و يه جاهائيش هم اشتباه بود. شما هم اين ۲ ساعت اينترنتو از من بپذيريد:

 maakaan - amir  - narek  -  aida - golnaz - atena - memol - homa-mahdie - ساحل

تا فردا (شنبه) user و pass به ايميلتون فرستاده ميشه.


خيلی از آدما ميگن شخصيت يک نفر رو ميشه از قيافش خوند. خيليها هم ميگن از طرز حرف زدن مشخص ميشه که چه شخصيتی تو وجود يه آدمه.بعضی هم اين نظر رو دارن که تا با کسی زندگی نکنی نميتونی شخصيت واقعی اونو بفهمی.يه سری اين ميون هستند که ميگن بابا اصلا شخصيت چيه؟ فکر کردن به اين چيزا مال آدمای بيکاره.

من نميدونم کدوم يکی از اينا درست ميگن ٬ اما اينو ميدونم که شخصيت يه آدم مهمترين چيزيه که داره. مهمتر از پول٬کلاس خونوادگی ٬محل زندگی٬قيافه٬ تحصيلات٬ زبون و هزار تا چيزه ديگه.

شايد با خودتون بگيد خوب اين که يه چيز مشخصیه ٬ توضيح واضحاته ٬ آره٬ درست ميگيد بچه ۲ ساله هم شايد اينو بدونه. اما تو عالم واقعی تنها چيزی که مهم نيست شخصيت واقعی يه آدمه و تمام چيزای ديگه ای که گفتم ( پول٬کلاس خونوادگی ٬محل زندگی٬قيافه٬ تحصيلات ٬زبون بازی و...) ملاک شخصيت شده.

اصلا انگار کسی که يکی از اينارو نداره يه جای کارش می لنگه.نميدونم شايدم شخصيت واقعی تو همين چيزاست.خودمم موندم.


پيام هاي ديگران ()

پیام


دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳

اينترنت رايگان

دفعه پيش که اينترنت رايگان به قيد قرعه تو وبلاگم قرار دادم خيليها فکر کردن قرعه کشی نشده و من همينجوری اکانتهارو تقسيم کردم ، بعضيها هم يه فکرهای ديگه کردن...

همه اينا باعث شد که يه طرح جديد به ذهنم بخوره:

شما فکر ميکنيد من چه جور آدمی هستم؟ چه خصوصيات اخلاقی دارم؟

شايد از نوشته هام يه جيزائی معلوم باشه. قالب وبلاگم ، موزيک وبلاگم و... خيلی چيزارو مشخص ميکنه. خوب خيلياتون هم منو ميشناسيد و من رو از نزديک ديديد، شايد شما که من رو ميشناسيد راحتتر بتونيد جواب اين سوالو بديد، شايد هم برعکس (هر کسی از ظن خود شد يار من.... از درون من نجست اسرار من )

هر کسی جوابش به اين سوال نزديکتر به واقعيت باشه اينترنت ميگيره . فقط سعی نکنيد از من تعريف کنيد، چون ملاک من واقعيته.

راستی يادم رفت اينم بگم به نزديکترين جواب به جای ۲ ساعت اينترنت ۴ ساعت اينترنت ميدم. تا پنج شنبه وقت داريد.


پيام هاي ديگران ()

پیام


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]